مغرب عربی و افراط گرایی سلفی

مغرب عربی و افراط گرایی سلفی[۱]

قسمت اوّل

لشگرکشی فرانسه به مالی به بهانه مبارزه با اسلامگرایان تندرو و از جمله گروه‌های منتسب به القاعده سبب شده است این کشور فقیر در غرب آفریقا به محور پوشش خبری رسانه‌ها تبدیل شود. برخی از تحلیلگران براین عقیده اند که فرانسه به دنبال اهداف خاصی به این گوشه از جهان لشگر کشیده است و مبارزه با اسلامگرایان تندرو را بهانه کرده است. در همین حین ماجرای گروگانگیری در تاسیسات عین آمیناس الجزایر سبب شد تا فرانسه ادعا کند تصمیم او برای حمله به مالی درست بوده است. خبرآنلاین در گفتگو با حجت­الاسلام و المسلمین دکتر محمد مسجد جامعی سفیر پیشین ایران در کشور مغرب موضوعات مربوط به اسلامگرایان مغرب اسلامی یا عربی و گروگانگیری در الجزایر را بررسی کرده است که نظر به اهمیت آنها در شرایط کنونی ، تقدیم خوانندگان گرامی روزنامه اطلاعات می شود. مسجد جامعی دلایل مختلفی از جمله خلأ قذافی در منطقه و ظاهرشدن تاثیرات استعمار فرانسه در این کشور‌ها را در پیدایش و گسترش ایدئولوژی سلفی گری و القاعده موثر می داند.

چه چیزی سبب شد تا مالی، کشوری در غرب افریقا ناگهان به محور توجه رسانه‌ها تبدیل شود؟ چه چیزی فرانسه را به آنجا کشانده است؟

مالی به لحاظ جغرافیایی از اهمیت ویژه ای برخوردار نیست. این کشور از منابع نفت و گاز برخوردار نیست و در مجموع کشور فقیر و بلکه خیلی فقیری محسوب می­شود. مسائلی که پیرامون ذخایر طلا و اورانیوم آن مطرح می شود احتمالا جنبه تبلیغاتی دارد. این کشور محصور بین کشورهای نیجر، الجزایر، موریتانی، سنگال و ساحل عاج است. کشوری نیست که موقعیت خیلی ویژه یا منابع شناخته شده و اثبات شده ای داشته باشد. حداقل این است که چنین مسائلی اعلام نشده است. این حالت هم هست که وقتی جایی متشنج می شود می­گویند به دلیل منابع آن کشور هست.

پس چه عاملی مالی را مهم کرده است؟

اهمیت مالی در حال حاضر به دلیل شرایط خاصی است که حداقل از هفت هشت سال پیش به این طرف در این منطقه بوجود آمده و عاملی است که ثبات و امنیت این کشور و بلکه منطقه را تهدید می کند، همچنانکه منافع اروپایی‌ها و امریکایی‌ها را تهدید می کند. خلاصه داستان این است که ما در قسمت شمال افریقا مخصوصا درالجزایر، تا اندازه ای در مغرب و کمی در تونس و یک مقداری هم در موریتانی، با جریانی به نام القاعده مغرب اسلامی یا القاعده مغرب عربی مواجه هستیم که ریشه‌های آن به دوران دهه ۹۰ و انتخاباتی که توسط دولت مرکزی الجزایر ملغی شد باز می گردد. حضور این گروه که مرکزیت آنها عمدتاً در مرزهای بین جنوب الجزایر و شمال مالی و قسمت‌هایی از نیجر است به تدریج پررنگ شده و بر اثر ضعف دولت مرکزی مالی و شرایط دیگری که پدید آمد، قوت گرفت و گسترش پیدا کرد به گونه ای که حتی آنها توانستند شماری از بومیان و مردمان شمال مالی را به خود جذب کرده و تبدیل به یک جریان بنیادگرا از نوع سلفی و سلفی جهادی و تکفیری کنند. لذا این مهمترین عاملی است که سبب تحولات اخیر در این منطقه بوده موجب شده تا پای فرانسه نیز به منظور مقابله با گسترش این نوع بنیادگرایی به آنجا باز شود.

آیا صرف استناد به مبارزه و جلوگیری از رشد اسلامگرایی افراطی برای حضور نظامی در این کشور کافی است؟

برمی گردم به شمال مالی و اینکه قبلاً آنجا چه شرایطی داشته، الان چه دارد و در این وسط تصمیمات گرفته شده به چه علت بوده است. مردم شمال مالی مانند جنوب آن، آفریقایی سیاه پوست نیستند. در شمال یک منطقه صحرایی است که سه گروه قومی در آنجا زندگی می کنند. گروه اول، طوارق هستند که بیشترین تعدادشان در مالی است اگرچه در کشورهای دیگر مثل نیجر و الجزایر و لیبی هم هستند. آنها کاروان­دارهای سابق بوده اند. در ۵۰ سال تمامی راه‌های بارزگانی و ترانزیت بین مالی و کشورهای غرب آفریقا تا شمال این قاره که از تومبوکتو می­گذشته در اختیار آنهابوده است. گروه دوم که در زبان محلی به مور­ها معروف هستند همان موریتانیایی‌ها هستند. و گروه سوم، قوم‌هایی هستند که ریشه عربی دارند.

شما گفتید این گروه‌ها از چندین سال پیش فعال بودند، آیا اکنون نوع فعالیت آنهاتفاوت کرده که از آن به عنوان بحران یاد می شود و فرانسه لازم دیده است که مداخله نظامی کند؟ 

این گروه‌های شمال مالی از زمان استقلال این کشور در اوایل۱۹۶۰ تحرکاتی برای کسب استقلال از جنوب مالی داشته اند که عمدتاً توسط دولت مرکزی و با حمایت غربی‌ها سرکوب شد. نکته­ای که در حاد شدن شرایط این منطقه و افزایش تحرکات و فعالیت‌های این گروه‌ها خصوصا گروه طوارق تاثیر گذار بوده است، سقوط قذافی است. قذافی از طوارق حمایت می کرد و این حمایت‌ها سبب می شد تا آنهاراضی نگاه داشته شوند. با مرگ قذافی و اتفاقاتی که در خلال بهار عربی در شمال آفریقا رخ داد، ورق برگشت و این گروه‌ها با شرایط تازه ای روبرو شدند که سبب می شد نوع رفتار و فعالیت آنهاتغییر کند.

قذافی چرا از طوارق حمایت می­کرد؟

معروف است که مادر قذافی از طوارق بوده است. به همین دلیل قذافی رابطه نزدیکی با آنها داشت. در آغاز حمله کشورهای اروپایی از جمله فرانسه به لیبی، این طوارق و سایر مالیایی‌ها راهپیمایی و تظاهرات بزرگی را در اعتراض به این حملات برپا کردند. از این رو آرامش منطقه ناشی از قدرت مرکزی دولت مالی نبود، بلکه به خاطر حضور قذافی بود و اینکه این‌ها را آرام نگاه داشته بود. اما همانگونه که اشاره کردم بعد از ماجرای لیبی و کشته شدن قذافی این گروه در شرایط جدیدی قراگرفت و عصیان­گری­ها آغاز شد و مقدمه شلوغی‌ها فراهم آمد که تا به اینجا کشیده شد.

در میان طوارق اعضای القاعده هم حضور دارند؟

طوارق به ندرت جذب القاعده شده اند. عمده القاعده مالی را عرب‌ها و مورها تشکیل می هند. این اقوام به دلیل فقرشدید، شرایط محیطی و برخی مسائل دیگر به سرعت جذب گروه‌های سلفی و القاعده شده اند و این وضعیت به شدت رو به گسترش است. نکته دیگر درخصوص القاعده مکان جغرافیایی آنهاست. آنها عمدتاً در شمال مالی و جنوب الجزایر هستند و در جنوب این کشور نفوذی ندارند.

گفتید جدای از قذافی که سرنگونی او عامل این عصیانگری­ها شده عوامل دیگری هم دخیل بوده است؟ 
بله، همانگونه که عرض کردم قذافی فرد با نفودی در آفریقا بود. اگرچه ممکن است از نظر ما قذافی شخص منفوری باشد، اما این هم یک حقیقت است که او در آفریقا از نفوذ قابل ملاحظه ای برخوردار بود و در عین حال محبوبیت هم داشت. او درسال‌های اخیر و بعد از سرخوردگی از اعراب، به افریقا روی آورد و برایش هزینه کرد.

سفیرسیرالئون می گفت مراکز زیادی از فرهنگی و دینی گرفته تا خدماتی در غرب آفریقا توسط قذافی تاسیس شده بود که برخی از آنها را با نام خودش ساخته بود. به هرحال او یک عامل ثبات در این منطقه بود که الان خلأ او کاملا محسوس است و رژیم‌های دیگر آفریقایی قادر نیستند طوایف و گروه‌های بزرگی چون همین طوارق را مهار کنند. از سوی دیگر خود بهار عربی و اتفاقاتی که در تونس، لیبی و مصر افتاد سبب شد تا مطالبات مردم در عموم کشورها افزایش یابد. البته در این خصوص نباید مبالغه کرد. مطالبات مردم افزایش یافته اما نه به اندازه ای که در تونس بود و منجر به سقوط بن علی شد. به هرحال حوادث بعد از بهار عربی در این نا آرامی‌ها بسیار دخیل است. مطالبات مردم بالا رفته و این به این معنی است که دیگر آنها نمی خواهند صرفاً ناظران ساکتی باشند که حکومت­هایشان هرکاری که دل­خواهشان است انجام دهند. همین موضوع هم یکی دیگر از دلایل شدت گرفتن تحرکات این گروه­ها است.

و از نظر شما این صرفاً محدود به مالی نمی­شود؟

خیر، به نظر می رسد که ما در آفریقا با یک سلسه ناآرامی‌های خاصی که ناشی از ضعف دولت‌های مرکزی و عدم پاسخگویی به مطالبات مردم است مواجه خواهیم شد؛ بخصوص در غرب آفریقا؛ چرا که در بسیاری از این کشورها از زمانی که استقلال پیدا کردند، نظامیان یا نخبگان سیاسی – اجتماعی حکومت را به دست گرفتند. در این حکومت‌ها مردم هیچگاه نقش و حضوری در هیچ عرصه ای نداشته اند. اما بهار عربی به هرحال خواسته یا ناخواسته مطالباتی را در آنها پدید آورده است. در چنین شرایطی حکومت­ها دیگر نمی توانند مانند قدیم بدون توجه به تمایلات و خواسته‌های مردم به حکومت خود ادامه دهند. برخی از این مطالبات با شرایط دیگری که عرض شد، به مسائلی همانند آنچه در مالی رخ می دهد مبدل می شود و منجر به دخالت کشوری مثل فرانسه می شود. در واقع بدون دخالت آشکار نظامی هم عموم حکومت‌های غرب آفریقا که تحت استعمار فرانسه بودند اکنون در حمایت کامل امنیتی و نظامی این کشور قرار دارند. به خاطرم هست به هنگام ماموریتم در واتیکان ، رئیس رادیو واتیکان که شخصی به نام بورگومئو و فرد بسیار مطلع و جهان دیده­ای بود می گفت به ۱۰۲ کشور جهان از جمله تمامی کشورهای غرب آفریقا سفر کرده ام. او می گفت به هر کشوری در غرب آفریقا که وارد می شوی، احساس می کنی که تمامی نیروهای پلیس امنیتی آنها تحت نظر فرانسوی‌ها هستند و در واقع افسران اطلاعاتی و امنیتی آنها هستند که این نیروها را اداره می کنند. لذا یکی از دلایل بقای این رژیم‌ها، فرانسه و کمک‌های کشورهای غربی بوده و هنوز هم هست .

قسمت دوم

اشاره:
حمله اخیر فرانسه به مالی با پشتیبانی غرب، القاعده مغرب عربی را در کانون توجه محافل خبری و سیاسی جهان قرار داد. در همین ارتباط «خبر آنلاین» با حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر محمد مسجدجامعی، محقق و دیپلمات با سابقه کشورمان به گفتگو نشست که بخش پایانی آن در پی از نظر خوانندگان گرامی روزنامه اطلاعات می‌گذرد. به باور دکتر مسجد جامعی، پی بردن به چرایی تحولات جاری در این منطقه، بدون آشنایی با ویژگی‌های بومی و زمینه‌های نفوذ افراط‌گرایی سلفی در مغرب عربی، میسر نیست.

آیا به همین دلیل است که فرانسه وارد میدان شده و به مالی لشگر کشیده است؟ 

واقع این است که فرانسه پیشگام این کار شد ولی عموم اروپایی‌ها و غربی‌ها با آن همگام بودند. در همین ماه‌های اخیر خانم کلینتون در موقعیت وزیر خارجه آمریکا سفری به الجزایر داشت و با رئیس جمهوری این کشور بوتفلیقه دیدار کرد. در این دیدار کلینتون از رئیس جمهوری الجزایر خواسته بود که از مبارزه غرب با گروه‌های تندروی موجود در شمال مالی حمایت کند، اما بوتفلیقه از این کار خودداری کرد و سبب شد که خانم کلینتون با ناراحتی و عصبانیت این کشور را ترک کند. لذا موضوع مبارزه با این گروه‌های اسلامگرا موضوع جدیدی نبود. مدت‌ها است که اوضاع در آنجا ناآرام است و کشورهای اروپایی و آمریکا احساس می­کردند که اوضاع رو به وخامت است و باید برایش فکری کرد. تا آنجا که من می دانم از ماه‌ها قبل مسئله دخالت نظامی در مالی مطرح بود. صحبت در کیفیت اجرای آن بود و اینکه چه کشورهایی الان مشارکت کنند و سهم خود کشورهای آفریقایی تا چه اندازه ای باشد و سرانجام به دلایل مختلف، فرانسه در این کار پیش قدم شد.

به نظر شما فرانسه در این لشگرکشی موفقیتی به دست می‌آورد؟

برای نتیجه­گیری زود است اما به احتمال زیاد تا همین حالا هم فرانسه از این کار خود پشیمان شده است یا به زودی از آن پشیمان خواهد شد، چرا که مجبور است بهای زیادی بابت آن بپردازد.

سوال دیگری که در اینجا مهم است رویکرد اولاند به قضیه است. او یک سوسیالیست است و در رقابت­های انتخاباتی قول داده بود که در منازعات بین المللی داخل نشود. چطور او به این اقدام دست­زده است؟

بله، او حتی قول داده بود که نیروهای فرانسوی را از افغانستان هم خارج کند که البته این کار را کرد، اما احتمالاً بخشی از مسئله مربوط به یک اشتباه در تصمیم­سازی و تصمیم­گیری بوده است. ولی نکته دیگر به حسی که فرانسوی‌ها نسبت به آفریقا دارند، باز می­گردد. اصولاً فرانسه در غرب آفریقا خودش را هنوز صاحب و مالک می داند. آنها هنوز در آنجا نفوذ زیادی دارند. چه از لحاظ فرهنگی و زبانی و چه به لحاظ اقتصادی و تجاری و چه به لحاظ ترانزیت هوایی و بانکی، دوست ندارند رقبای دیگر آنهادر این حوزه پیش­دستی کنند.

خطر اسلامگرایان در این منطقه چقدر جدی است؟ آیا اساساً این خطر آنگونه که غربی­ها و فرانسوی­ها از آن یاد می­کنند، جدی هست؟

این ایدئولوژی سلفی در حال حاضر مورد اقبال بخشی از جوانان این منطقه است. شانس تاثیرگذاری آن هم خیلی بالاست. نمونه آن در نیجریه همین گروه بوکوحرام است که به واقع اقدامات تروریستی انجام می دهند. اعضای این گروه همه جذب همین ایدئولوژی شده‌اند.

به هرحال رشد و گسترش این ایدئولوژی در منطقه باعث بی ثباتی و ناامنی می شود که البته برای منافع غرب و اروپا بسیار خطرناک است. با این همه نباید تصور کرد که این یک جریان خود جوش است، بلکه سیاست‌ها و روش‌های به کار گرفته شده از سوی خود غرب هم در این گرایش­ها تاثیرگذار بوده است.

یعنی غربی­ها سبب شده­اند جوانان به سمت این گروه­های تندرو جذب شوند؟

به دو طریق تاثیرگذار بوده­اند. یکی اینکه سیاست غرب در برخورد با گروه‌های تندرو مثل القاعده و سلفی­ها معیاری دوگانه دارد. به طور مثال یکی از استادان اروپایی طراز اول مسائل ژئوپولیتیک که از دوستان من هم هست، حدود سه ماه پیش این نکته را می­گفت که آنها در مالی به جنگ القاعده و گروه­های سلفی می­روند، اما همین‌ها در تونس برای مبارزه با جریان الغنوشی و جلوگیری از قدرت گرفتن آنها و در برابر رژیم سوریه، از سلفی‌ها حمایت می کنند. طریق دوم به روحیات استعماری فرانسه بازمی گردد که سالیان سال در این منطقه حضور داشته است. بخشی از این شرایطی که ما اکنون در منطقه می بینیم، حتی در الجزایر، ناشی از طبیعت استعماری فرانسه است.

فرانسوی‌ها در طول دوران استعمارگری خود نهایت توهین و تحقیر و بی­حرمتی را نسبت به نژاد و فرهنگ و قومیت­های آفریقایی روا داشته­اند. آنها در غرب و شمال آفریقا و به ویژه در الجزایر با شدت و خشونت فراوان با مردم برخورد کردند و از هیچ بی­حرمتی و جنایتی نسبت به آنها دریغ نداشتند.

برای نمونه، بارها الجزایری­ها از فرانسوی‌ها خواستند به دلیل جنایت‌هایی که مرتکب شده اند، عذرخواهی کنند، اما فرانسوی‌ها هیچ وقت این کار را انجام نداند و هروقت این موضوع مطرح شد با آن به گونه­ای تحقیرآمیز برخورد کردند که داستان مفصلی دارد. این روش فرانسوی­ها است در برخورد با مستعمرات آفریقایی شان. آنها هنوز هم با روش‌های استعمارگرانه قرن نوزدهمی با آنها برخورد می کند که از ذکر مصادیقش در می گذرم. لذا همین موضوع در رشد و گسترش ایدئولوژی القاعده و سلفی گری که حس انتقام جویی از غربی­ها را تسکین می دهد، تاثیر گذار بوده است. مضاف براینکه فرانسوی­ها همچنان به مواضع قبلی خود اصرار دارند.

با این حساب شما اقدام نظامی فرانسوی‌ها را درست ارزیابی می­کنید یا غلط؟

موضوع خیلی پیچیده­تر از آن است که با درست یا غلط خواندن آن، نسخه پیچیده شود. دخالت نظامی پیامدهای خود را دارد و بعد از انجام آن هم تبعات خاص خود را. شرایط به گونه ای است که از نگاه غربی‌ها نه می شد دخالت نظامی نکرد و نه می شد پذیرفت که جریان‌های برانداز موجود قوی تر شوند. اما بدون شک عملیات نظامی وضعیت را به مراتب پیچیده تر خواهد کرد و به القاعده امکان گسترش بیشتری خواهد داد. این جریان به احتمال قریب به یقین کل غرب و شمال آفریقا را تحت تاثیر قرار می دهد.

القاعده­ای که هم اکنون در غرب آفریقا فعال شده چه تفاوتی با القاعده افغانستان و سوریه دارد؟

به نظر من ما با نسل سومی از القاعده مواجه هستیم. یعنی بعد از ماجرای سوریه، القاعده نسل سوم خود را به دنیا آورد. نسل اول القاعده، بن لادن و اعوان و انصار او بودند. نسل دوم القاعده با سقوط صدام در عراق و با روی کار آمدن عناصری مانند الزرقاوی روی کار آمدند و حالا با ماجرای سوریه، ما شاهد ظهور نسل تازه­ای از القاعده هستیم که نمونه آن را در مالی و جنوب الجزایر هم  می­توان دید.

این نسل سوم القاعده چه مختصاتی دارد؟

نسل سومی‌های القاعده افرادی به مراتب پیچیده­تر، پیشرفته­تر و مجهزتر از نسل اول و دوم هستند. این درحالی است که بعد از بن لادن، تصور می شد القاعده از بین رفته است، اما در عمل شاهد پدیدار شدن این نسل در گوشه و کنار خاورمیانه و غرب آفریقا و احتمالا در شرق آفریقا و مناطق دیگر خواهیم بود. یکی دیگر از ویژگی‌های این نسل سومی‌ها ، شبکه مند و هماهنگ عمل کردن آنهاست. مثلاً همزمان با ماجرای گروگان­گیری در الجزایر، در سومالی، گروه­های اسلام­گرای منتسب به القاعده یک فرانسوی را به اتهام جاسوسی اعدام کردند. اخباری هم منتشر شد که گروه­های اسلام­گرا بر سر راه شماری از سربازانی نیجریه که به سمت مالی می‌رفته اند بمب گذاری کرده و دو نفر از آنها را کشته­اند. خوب این­ها همه نشان‌دهنده یک نوع توسعه کیفی و کمی در این گروه‌هاست که به سمت شبکه‌مند شدن و حرکت‌های هماهنگ شده و هدفمند پیش می‌روند.

کمی هم درباره ماجرای گروگان­گیری الجزایر صحبت کنیم. آیا این موضوع ارتباطی به حمله فرانسه به مالی داشت؟ و چرا الجزایری­ها این­گونه به ماجرا پایان دادند؟

در الجزایر تاسیسات گازی عین آمیناس در شرق این کشور به تصرف گروگان­گیران درآمد. آنها صرفاً تهدید به کشتن گروگان­ها نکردند، بلکه تهدید کرده بودند اگر خواسته­هایشان اجابت نشود، کل پالایشگاه را منهدم خواهند کرد. لذا الجزایر چاره­ای جز ورود نظامی به ماجرا نداشت. اما حرف اصلی آنها این بود که چرا الجزایر به هواپیماهای فرانسوی اجازه داده است تا از آسمان و از خاک الجزایر برای حمله به مالی بهره­برداری کند. از همه اینها گذشته، القاعده­ی مغرب عربی از دشمنان قسم­خورده رژیم الجزایر است. سابقه­ی خصومت این دو به سال­های گذشته باز می گردد و لذا فاقد آن حداقل اعتماد متقابلی بودند که بتوانند با یکدیگر مذاکره و معامله کنند.

[۱]. این مصاحبه توسط روزنامه اطلاعات، در تاریخ ۹ بهمن ۱۳۹۱ منتشر شده است.

Print Friendly

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *